روزي دختري مكزيكي قرام بود براي انجام مأموريتي چند ماهه به سوئد اعزام شود.او از تمامي آشنايان خداحافظي كرد و هنگامي كه نوبت به خداحافظي از نامزدش رسيد كه نامش الكس بود، به قولأ تريپ عاشقونه برداشت و كلي با هم حرفهاي عاشقانه زدند و به هم قول دادند كه تا آخر عمر با هم باشن و به هم ديگر خيانت نكنند.خلاصه سرتون رو درد نيارم، دختر خانم يا همون ماريا با دلي لبريز از عشق عازم مأموريت به سوئد ميشود.پس از چند ماه نامه اي از الكس به دست ماريا ميرسد با اين مضمون : مارياي عزيزم،اميدوارم كه در سوئد به تو خوش گذشته باشد.من بايد بگويم كه در اين مدت بارها به تو خيانت كرده ام و خودت ميداني كه نه تو و نه من لايق چنين وضعي نيستيم،لطفا مرا ببخش و عكسي را كه به تو داده بودم برايم پس بفرست. با تشكر:الكس. ماريا هم از تمام همكاران و دوستانش خواست كه عكسي از برادر و يا پسرشان را به او بدهند و آنها را كه تعداد زيادي بودند را به همراه عكس الكس به همراه يك نامه براي او فرستاد با اين مضمون : الكس عزير من هم همين وضع را دارم و بايد بگويم كه من هم بارها به تو خيانت كرده ام ولي هرچه فكر كردم قيافه تو را به خاطر نياوردم،لطفا عكس خودت را بين عكسها پيدا كن و بقيه را برايم بفرست! با تشكر: ماريا
نظرات شما عزیزان: